يک جائی، 2 ماه تمام 3 روز در هفته درس دادم. تا 2 ماه بعدش، رفتم و اومدم، اما با ادب و متانت و شرمندگی، می گفتند که پول ندارند و من خر بودم.
بعد کم کم کمتر خر شدم. به وزارت کار شکايت کردم. دادگاه تشکيل شد، کارفرما نيامد. حکم به نفع من شد.
با حکم رفتم اونجا، فحش شنيدم و از جائی که درس می دادم، به بيرون انداخته شدم. فهميدم که خيلی خر بودم!
به حکم اعتراض دادند.
من فکر کردم که چرا کسی که تو دادگاه حاضر نبوده، می تونه به حکمی که بر عليهش داده شده شکايت کنه؟
خواندن شکايت، ممنوع بود.
اما من يادم بود که اينجا ايرانه. شکايت رو خوندم.
خيلی جالب بود:
همانطور که در قرارداد ذکر شده است، پرداخت دستمزد منوط به تاييد حسن برگزاری کلاس می باشد و ايشان از بار علمی کافی برخوردار نبوده و ...

خوشحالم که گاو رو دوست دارم.

هیچ نظری موجود نیست: