يك نامه

يك اتفاق باعث مي شه كه دو نفر با هم دوست بشن...دوست دوست.
يعني مثلا يك اتفاق ساده مثل يك مسافرت كوتاه باعث مي شه دو نفر هم ديكر رو ببينند
بعد يكيشون اون يكي رو اهلي مي كنه...يا اصلا هر جفتشون اهليه هم ميشن.
يعني يكيشون ساكت و آروم مي شينه و از دور اون يكي رو نگاه مي كنه و هيچي نمي گه.
بعد هر روز سر يه ساعت مشخص مياد و با اون يكي بازي مي كنه! بعد اگه يه روز ديربياد اونوقت دل اون يكي شور مي زنه...همه اين ها به خاطر رنگ گندم زار!
به خاطر كشف هارموني بينه رنگ موهاي او و رنگ گندمزار و به خاطر آب و رنگ دادن به زندگي!
همه اينها به خاطر اينكه وقتي خواست بره اون يكي گريه كنه و بگه خب تو كه مي خواستي بري چرا منو اهلي كردي؟
بعد خودش بگه به خاطر رنگ گندمزار!

يه روز 5000 تا گل سرخ شبيه همون گل سرخي كه اهليت كرده بهت سلام مي كنن بعد تو مي فهمي كه اون گله تنها گل سرخ روي زمين نبوده! اما با شجاعت تمام با اينكه بد جوري خورده تو حالت داد ميزني:
شماها كه منو اهلي نكردين! چون يه اتفاق باعث شد كه گل من منو اهلي كنه!
مي فهمين اي گلهاي احمق؟ يك اتفاق!
اولش فقط با هم بازي ميكردن:
ناشتايي خواست.. و ديگه اون هر روز سر يه ساعت مشخص براش ناشتايي مي آورد!
و وقتي بهش گفت كه از ببر و پلنگ مي ترسه -با اينكه هر دو مي دونستن اونجا نه ببري پيدا ميشه نه پلنگي و تازه ببر ها و پلنگ ها كه گل به دردشون نمي خوره گيرم كه اصلا گل سرخ علف هم باشه- براش تجير آورد.آره خب بازي مي كردن! بازي هاي قشنگ...

درست مثل اين داستان هاي قشنگ كه نمي دونم چقدر به درد مي خورن؟!

يه روز دو تا دوست با هم مي رن پارك.دو تا انبه ميگيرن و با هم مي خورن...يكيشون بعد از اينكه انبه شو مي خوره هسته انبه هرو مي كاره تو خاك.
اونيكي بهش ميگه:
- چرا هسته انبه تو كاشتي؟
- براي اينكه شايد يه روز سبز بشه... ميوه بده!
- اما تو حق نداري هستهاي رو بكاري اگه مطمين نيستي كه مي توني هر روز بياي آبش بدي مرتب بهش كود بدي و مواظبش باشي تا كسي اسيبي بهش نرسونه...تو حق نداري بكاريش!

اين ها همه قصه هاي قشنگين نه؟ آره خيلي قشنگن.
اما ببين دوست عزيزم! من از اين داستانها متنفرم!!
من نمي خوام به آينده فكر كنم! حد اقل الان نه!
من نمي خوام كسي رو اهلي كنم! من حتي منتظر بذري نيستم كه بر حسب يك اتفاق بياد تو سياره كوچولوي من و من بعد از اينكه مطمين شدم با اباب نيست اهليش بشم!! من كه هنوز گل سرخ ديگه اي نديدم فكر ميكنم كه تنها گل سرخ دنياست!
نه!
من تصميم مي گيرم كي اهلي بشم!!
تصميم!
البته اين حرف عقله نه حرف دل!
ام اگه واقعا بخوام حرف دلم رو گوش كنم بايد هر روز اهلي بشم!!
اصلا مي دوني چيه؟من آدم احساساتيي هستم كه براي احساسم ارزش قايلم. اما چه كنم كه اگه خدا بهم عقل نمي داد اهلي هزار نفر بودم!!!
شايد اهلي همه گلهاي دنيا!

هیچ نظری موجود نیست: