وقتي ديدم باز هم مديرمون داره با حرف هاي صد من يه غاز هميشگي 30-40تا مهندس مملكت رو اس مي كنه و اينبار به بهانه تعريف پروژه تحقيقاتي مي فرسته دنبال نخود سياه تصميم گرفتم به حرفاش گوش نكنم و در حالي كه خودم رو مشغول ياد داشت كردن حرفاش نشون مي دادم شروع كردم به خط خطي كردن روي كاغذ... نا خود آگاه داشتم به جامعه فكر مي كردم... جامعه اي كه همه به فكر خودشونند و براي نفع شخصي به نحوي منافع جامعه رو له ميكنن. يكيش خود من كه دارم تو شركت وبلاگ مي نويسم!!!

هیچ نظری موجود نیست: