امروز ياد يک موضوعی افتادم:
اکثراً يک پسر وقتی تنها می ره تو خيابون، هيچ دختری محل سگ هم بهش نميده. اصلاً کسی نگاهش نمی کنه. اما فقط کافيه که همان پسر قبلی دست در دست يک دختر بره تو خيابون. اصلاً هم مهم نيست که اين دختر، کيه، هيچ فرقی نداره! درست از همون موقع، تمام دخترها با تمام وجود نگاهتون می کنند و با نگاهشون هزار و يک حرف و حديث براتون دارند.
اونوقت، ممکنه احساس کنيد که واقعاً خيلی خوشتيپ هستيد يا نه، خوشتيپ نيستيد، اما همه فهميده اند که شما چه موجود متفکر، دانشمند، با احساس و ... هستيد. اما واقعيت اينه که شما همون پخی که بوديد هستيد و وجود اون دختری که کنارتون نشسته باعث شده که شما اينقدر مهم باشيد!

هیچ نظری موجود نیست: