دنياي اينجا
درچند روزي كه چشم در اين دنيا باز كردم،
ديدم كه همه درپي آباد كردن هستند،
هر كسي با دل خود ويرانه اي را يافته است و
با عشقِ خود،آنها را مي سازد وچه عشق هاي پرشوري
با هنر خود آن را رنگ آميزي مي كند و چه رنگهاي قشنگي:
سبزِ يواشِ گاوي
آبيِ كوهيِ اختركي
گليِ گلدوني
خاكستريِ سبزِ صندوقخونه اي
قرمزِ پخته ي باكره اي
زردِ روشنِ فرجامي
سفيدِ برهوتيِ ميز
و رنگهاي قشنگِ ديگه كه هنوز نديدم.............
همانند مردم بالادستِ سهراب:
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پرِ موسيقي باد.
(حيف كه با خشتِ خام نمي شه چيزي ساخت.)




هیچ نظری موجود نیست: