زمان توبه كردن من
يكي از بازي هاي روزگار در مورد من اين بود كه من رو به يك حوزه علميه، ببخشيد دبيرستان بسيار مذهبي فرستاد. توي اون دبيرستان ما خيلي كارها مي كرديم: مثلا پنجشنبه صبح ها دعاي زيارت عاشورا و شبهاش دعاي كميل و جمعه صبح دعاي ندبه و همين طور بگير برو تا پنجشنبه بعد! اگر شما يك بار به اين مجالس رفته باشيد مي دونيد كه معمولا قبل و بعد از اين مراسم حتما حاج آقا فلاني مياد و سخنراني و ذكر مصيبت مي كنه.يعني سختي هاي يك يا چند تا از امام ها و يارانشون رو بيان مي كنه و بقيه هم گريه مي كنن. ما هم كه اون اولاش كه يه الف بچه بيشتر نبوديم به حرف مربيان با شعور مدرسه مون گوش مي داديم و حتي اگه گريه مون هم نمي گرفت حالت گريه كردن به خودمون مي گرفتيم تا در آتش غضب خداوند نسوزيم. بعدش هم مداح مي گفت حالا كه صاف شدين توبه كنين. از ته دل از خدا بخواين كه ببخشه شما رو...بار گناهاتون رو سبك كنيد... من يه بار هم نشد كه بفهمم كه چه كردم كه به خاطرش بايد انقدر اشك بريزم و طلب بخشش كنم و چون دلم نمي خواست توي اون جمع تافته جدابافته باشم به ناچارتوي ذهنم براي خودم گناه مي تراشيدم. مثلا ياد اون موقعي مي افتادم كه مامانم گفته بود بيا بريم خريد من نرفته بودم و يا تو امتحان تقلب كرده بودم و ...
پريروز توي كنسرت محمد نوري وسطهاي آهنگ دوم يواشكي گريه مي كردم و از ته دل از خدا مي خواستم كه من رو ببخشه! به خاطر همه وقت هايي كه مي تونستم كمك كنم و نكردم. به خاطر همه اون وقت هايي كه آدم مزخرفي بودم و به خاطر دروغ هايي كه تا حالا گفته ام. صداقت و پاكي رو بيشتر از هرجاي ديگه مي شه تو اجراي درست يك قطعه موسيقي زيبا حس كرد.
جاي همه تون خالي !

هیچ نظری موجود نیست: