"كسي مي تواند در پاي عشق بميرد ، كه پيش از آن، زندگي در پيش چشم هاي وي مرده باشد."
"شاندل"
من دو سه ماه بيشتر نيست كه وبلاگ مي خونم و كمتر از اون مدتي است كه گاو و گلدون اجازه دادند كه در وبلاگشون بنويسم، تو اين مدت بيشتر وبلاگ مي خونم تا اينكه چيزي بنويسم ، و هفت هشتا وبلاگي كه خيلي دوست دارم را مرتب مي خونم .خيلي چيزاي قشنگ خوندم و فهميدم كه آدما در تنهاييشان به اوج مي رسن و خدا گونه ميشن (چون خدا هميشه تنها است)اما هميشه يك سوالِ بزرگ ذهنمو مشغول مي كرد كه:
چرا با وجود اين همه آدماي با احساس كه دردها رو مي بينن، راه حل ارايه مي دن و دربارش در نظر خواهي ها كلي بحث مي كنند (و من با خوندنشون كلي مطلب ياد مي گيرم) هنوز اين همه مشكلات توي ايران هست؟ چرا اين همه بدبختي داريم؟ ، و تنها جوابي كه پيدا مي كردم اين بود كه : مردم خوبن ، تمام مشكلات و علت تمام بدبختي هامون ، اونايي هستن كه در راس امور و در حاكميت هستند، آنها هستند كه نميزارن مملكت درست شه و گرنه مردم ...........
اما نه ، ما هم مقصريم ، ما مقصريم چون "خودخواه" ايم، ما نمي خواهيم كه ايران آباد و آزاد باشه ،( از اون خواستنا كه پشت بندش، توانستنِ،نداريم) ما مي خواهيم كه خودمون آزاد و آباد باشيم و فقط براي خودمون تلاش مي كنيم و براي ديگران......هيچي .
چند تا وبلاگ اين هفته خونديم كه براي زلزله زده هاي شنبه گريه كرده باشه؟،(من فقط ي دونه)
مگه اونايي كه عزيزاشون و از دست دادن از ما نيستن؟، چقدر براشون دعا كرديم؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
"براي نان ديگران ، دغدغه داشتن و براي كسب آن تلاش كردن، در نخستين قدم ، دغدغه نان را در خويشتن كشتن و نان خويش را از دست نهادن است."
"شريعتي"
خدا كنه اشتباه كنم ، يعني جواب سوالم "خلايق هر چه لايقِ" ؟؟
"ولي فقط كسي مي تواند در پاي عشق بميرد ، كه پيش از آن، زندگي در پيش چشم هاي وي مرده باشد."
من همش مي نالم. الآن دهها سال كه مي ناليم ، كي مي خوام فرياد كشيدن ياد بگيرم، نمي دونم. پس بهتر تا اون موقع سكوت كنم كه قرنها ديگران ناليده اند.

هیچ نظری موجود نیست: