فضولي
- كي بود زنگ زد به موبايلت؟
- پسر بود يا دختر؟
- چرا انقدر گرم گرفتي؟
- دوس دخترت بود؟
- چرا انقدر خشك حرف زدي؟
- مي خواي باهاش ازدواج كني؟
- ...

با آدم هاي فضول چي كار كنيم؟ يه جمله انگليسي هست كه ترجمه اش اينه:
وقتي يك نفر از شما سوالي مي پرسد كه تمايل به پاسخ دادن نداريد، لبخند بزنيد و بپرسيد "چرا مي خواي بدوني؟"
اون كسي كه جمله بالا رو گفته احتمالا هيچ وقت با يك فضول واقعي برخورد نداشته! من اگه بخوام توصيه بالا رو در مورد يه نفر به كار ببرم، هر 10 ثانيه بايد لبخند بزنم و ازش بپرسم چرا مي خواي بدوني؟!!
با اين آدم هايي كه عادت كردن سر از كار بقيه در بيارن چه بايد كرد؟ اگه مجبور باشي هر روز با يه همچين آدمي برخورد داشته باشي چه مي كني؟ دهن آدم سرويس مي شه.
ممكنه يه مدت بي خيال شي و جواب همه سوالاشو بدي ، در اين صورت بعد از يه مدت كوتاه كه از كارهاي خصوصي تو سر در بياره سوالهايي ازت مي پرسه كه ديگه فقط مربوط به خودت نيست.
- چرا امروز مامان دو بار زنگ زد به موبايلت؟
بابا آخه به تو چه؟ اصلا مامانم مي خواد شوهر كنه داشت نظر منو مي پرسيد... عجب گيري كرديم ها!!!
به عنوان يه ترفند ممكنه تو هم تصميم بگيري كه متقابلا فضولي كني تا مثلا طرفو متوجه كارش بكني...! اگه يه بار اين كار رو امتحان كرده باشيد مي دونيد چه كار سختيه. اصلا نمي دوني چي بايد بپرسي چون اين كاره نيستي! بعدش هم طرف چون اين كاره اس به راحتي دورت مي زنه و با چارتا سوال و جواب فني همچين دورت مي زنه كه نه تنها به هدفت كه كم كردن روي طرفه نمي رسي بلكه روش زياد تر هم مي شه و از دفعه بعد سوال هاي ريزتر مي پرسه!!
ممكنه يه مدت جدي بشي و اجازه صحبت كردن بهش ندي و فكر كني راه حلش رو پيدا كردي. اما كور خوندي! در تمام مدتي كه تو در حال جذبه گرفتن بودي ذهن خلاق رفيقمون داشته در مورد تو تحقيقات گسترده اي مي كرده و در نهايت با اطلاعات اندكي كه از گوشه و كنار به دست مي آره يه داستان عجيب و غريب اما قابل باور برات مي سازه كه از هرچي جذبه و اخم و تخم پشيمون مي شي. بعد خودت يه روز مي شيني از سير تا پياز زندگيت رو براش تعريف مي كني تا هم خيال اون راحت بشه هم خودت خلاص شي!
خدا نصيب گرگ بيابون نكنه!
اما راه حل: تنها راه حلش اينه كه پرسوناژ داشته باشي. حالا اين كه پرسوناژ چيه خودش بحث مفصلو جالب ديگري است. تا بعد

هیچ نظری موجود نیست: