پارادايز
وقتي امواج دريا گرومپ مي خورن به صخره ها، من و او كمي آن طرف تر روي ماسه هاي گرم دراز كشيده ايم. سرش روي شانه ام هيچ وزني ندارد و هواي گرم باعث مي شود حالا حالا ها هوس لباس پوشيدن نكنيم. منظره شيرجه رفتن مرغان درياي روي آب رو دوست دارم اما سنگيني پلكهايم با صداي نفس هاي نازكش دست به دست هم مي دهند تا منظره هاي بهتري ببينم. وقتي چشم بگشايم هيچ عذري براي دوباره در آغوش كشيدنش پذيرفته نخواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست: