کلی حرف ناگفته، اما ميل گفتنش نيست.
انگار دوست دارم که هيچ چيز نگويم. ساکت و آرام بنشينم.
شايد، دوست دارم حسم را انکار کنم. شايد دوست دارم، خودم را انکار کنم.
ميل سکوت... ميل تنهائی. ميل آرام گريستن و بعد ديوانه وار خنديدن. با چشمهای خيس، قهقهه زدن.
و بعد فکر کردن... فکر... فکر...

ميل نوشتنم نيست... اما می نويسم.

هیچ نظری موجود نیست: