وقتي مانند حافظ عمل كرد،زد تو گوشم!

از ناخالصي هاي درون بيم ناكم. از خيانت به هنگام نياز و از هيجاني كه بروز مي كند..
بيم آن دارم كه خود فريبي كنم - تفالي – تا بگويد: نه... تو خوبي.. گلي.. خاين نيستي!!
ببين كه تا به چه حدم همي كني تحميق...!
اما خواجه همچين مي زنه توي گوشم كه مجبور مي شم دنيا رو بي خيال شم و سه ساعت فكر كنم. برابر صدو بيست سال عبادت!!! پير مي شم و به خودم مي گم:

خوش است خلوت اگر يار يار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگين سليمان به هيچ نستانم
كه گهگاه بر او دست اهرمن باشد

چه فرقي مي كنه كي نوشته!!

هیچ نظری موجود نیست: