خشت خام و آبيِ آرام

دوستي دارم كه خيلي دوستش دارم، تا اينجاش براي هركسي اتفاق مي افته.
ولي من يه جوري دوستش دارم كه اصلا نمي تونم بهش سكسي فكر كنم(دوستي با جنسِ مخالفو مي گما،يه وقت خيلي ناجور فكر نكنيدا)
اگرم يه وقتي يه ايده سكسي با شيطنت واردِ ذهنم شه، احساسِ شرم هم پشت سرش وارد ميشه و اجازه رشد ِ ايده سكسي رو نميده.
تقريباً همه ميگن كه من مشكل دارم، حالا يا جسمي يا روحي.
جسمي رو خودم مي دونم كه ندارم چون در مواقع ديگه در حد انتظار گاهي هم بيش از حد انتظار ظاهر شده، اما روحي رو نميدونم؟
دوستم آنقدر آروم وپاكِ (آروم وپاك مثل آبيِ گنبد مسجد) كه نبايد بهش دست زد، آخه يه وقتي آرامشش يا پاكيش از بين ميره، فقط بايد تماشاش كرد و لذت برد.
تاحالا از دور به گنبد آبي مسجد خيره شديد؟ پر از آرامشِ جذابِ پاكِ.
البته متاسفانه داخلِ مسجدا تويِ ايران نه تنها جذاب نيست بلكه معمولا به دلايل بسيار زياد سياسي،فرهنگي،اجتماعي و بهداشتي طرد كننده هم هستند، شايد اگر مي گفتم گنبد آبي گنبد معبد قشنگتر بشه، آره چقدر اين آبيِ آرام زيباست.
پيشترها يه روز با آبىِ آرام قدم ميزدم، داشت با موبايل حرف ميزد، وقتي خواستيم از عرض خيابون شلوغ رد بشيم، آبيِ آرام دستشو به من داد....................
واي عجب لحظاتي بود، انگار فيلم دور كند شده بود و ماشينها بي هيچ عجله اي آرام آرام عبور مي كردند يه كسي هم دگمه Mute رو فشار داده بود، صداي قلبمو كه به سينه ام لگد ميزد ميشنيدم (شايد اگه كسِ ديگري هم دقت مي كرد مي شنيد)
اونقدر نرم و آهسته قدم بر مي داشتم كه از آسفالت بوي ابر مي اومد، يه قدم ،دو قدم،..... كاشكي اين خيابون عرضش اندازه طولش بود.

هیچ نظری موجود نیست: