اگر تاکسی گرونه، اتوبوس يک قرونه

اتوبوس برای سفر، ارزانترين، سخت ترين، کثيف ترين و در عين حال باحالترين وسيله است. در سفرهای با اتوبوس معمولاً وسواسم شديداً عود می کند. همه چيز به نظرم شديداً پر از ميکروب است. از راننده گرفته، تا کمکش، تا صندلي، تا رستورانهای سر راه، تا توالتهای رستورانهای سر راه و بخصوص نفر بغل دستی. و در کنار ميکروب و وسواس، مشکل ديگر من تقاضای مداومم برای دستشوئی است. در حالت عادی هر يک ساعت بايد به اولين دستشوئی خودم را معرفی کنم. روز سفر، از تشنگی مردم اما بالاخره توانستم خودم را کنترل کنم. در تمام رستورانها قبل از همه به دستشوئی می رفتم.
دستشوئيها از آن جاهائی هستند که سر و کار همه به آن می افتد. يک جامعه، با درست ترين نمونه برداری آماری. دستشوئی پر از آدم است و در نتيجه بايد در آن محيط ملکوتی، دقايقی را در صف بايستی. من گاهی فکر می کنم آنها که در اين توالت عمومی های وسط راه می روند توالت، بغير از اينکه کارشان را انجام می دهند، آنجا کارهای ديگری هم می کنند، مثلاً دوش می گيرند، مسواک می زنند، کتاب می خوانند و مدتی با خدای خود راز و نياز می کنند. جيش کردن، حداکثر 45 ثانيه طول می کشد. اما 99% ملت (آن يک درصد باقيمانده خودم هستم)، دقائق متمادی را آنجا سپری می کنند. تا يک نفر می رود تو، پشت سری ها در می زنند و يا در را به زور باز می کنند که نفر قبلی داد بزند، و وقتی نوبت خودشان می شود، داستان عيناً تکرار می شود. اين داستان، برای پيرمردهای مومن و آخوندها به طرز جالبتری برگزار می شود. آنها خــــيلی طولانی تر از ديگران و با عبا، عصا و ساير تجهيزات وارد توالت می شوند و بطرز ماهرانه ای بلدند که چگونه همه چيز را مديريت کنند.
نهايتاً کارَت که تمام شد، بايد دستت را بشوئی. اما بايد با همان دست شسته، شير آبی را که با دست کثيفت باز کرده ای و دست کثيف هزاران نفر کثيف تر از تو هم به آن خورده دوباره ببندی. من، از او ياد گرفتم که بايد اين تيکه آخر را با استفاده از دستمال تميز انجام دهم و دستمال را دور بريزم!
ببينم، شما هم از اين مشکلات داريد؟ يا واقعاً من وسواسيم؟
نظرتان نسبت به سفر با اتوبوس چيست؟
نظرتان نسبت به توالت عمومی، خصوصاً آنهائی که بين راه هستند چيست؟!

هیچ نظری موجود نیست: