ببخشيد، شما مشهدی هستيد؟ بله!

برای کاری، رفته بودم مشهد. شهری که در آنجا بدنيا آمده ام. (ابراهيم نبوی در کتاب خاطرات زندانش، نوشته که اصطلاح زندانيان برای کسی که متولد شهر خاصی است، لغت "زائيده، گائيده" است. پس بقولی من زائيده گائيده ی مشهدم!)
برخلاف باورم، استعلام از دو اداره ی خفن دولتی، تنها در دو تا نيم ساعت انجام شد. باورتان می شود؟! اما حقيقت دارد. فکر کنم تا آخر عمرم برايم اتفاق نيافتد که در ايران کاری را در اداره ای در نيم ساعت بتوانم انجام دهم.
بليط همه چيز برای مشهد پر بود (هواپيما، قطار، اتوبوس!) اما بالاخره توانستم با اتوبوس بروم، و با هواپيما برگردم.
سفر جالبی بود. تازگيها همه چيز برايم پندآميز شده است. هر چيز کوچکی، هر لحظه، در تاکسی، در يک اداره دولتی، در سفر... . همه چيز پر نشانه شده است. تازگيها همه چيز مرا ياد کيمياگر کتاب کوئيلو می اندازد.

هیچ نظری موجود نیست: