آمريكا ، كانادا ، نيوزلند ، استراليا ... يه نفر. با نوشابه اضافه - تك صندلي

اپيزود يك: من مخالفم !

من قبيله ام را دوست دارم. قبيله من در ايران زندگي مي كند. اگر براي من مشكلي پيش آيد، قبيله من از من دفاع و حمايت مي كند (البته معمولا وقتي كه در تضاد با عقايد قبيله و با منافع قبيله يا يك فرد قوي تر قبيله نباشد) . من با قبيله ام يا به تنهايي به شمال مي روم. شمال بسيار زيباست. گاهي اوقات هم به اوشون فشم مي روم و چاي و قليون مي نوشم و مي كشم. كوه هم مي روم. دوستاني دارم كه با نگاه حرفم را مي فهمند و لازم نيست براي انتقال مفاهيم زحمت بكشم. اگر افراد نزديك قبيله ام را چند روز نبينم دلم برايشان تنگ مي شود. از دختر هاي خوشگل قبيله خودمان كه بگذريم از دختر هاي خوشگل قبيله هاي ديگر هم خيلي خوشم مي آيد.

به اين آب و خاك احساس تعلق خاطر مي كنم. به محيطي كه من را بزرگ كرده احساس دين مي كنم. از محيط ناشناخته اي كه در خارج انتظار من را مي كشد هم كمي مي ترسم. بالاخره هر كسي در مقابل تغيير مقاومت مي كنه ديگه. اينجا هر ايرادي هم داشته باشه، مال منه به هيچ كس هم ربطي نداره.

از اين كه وارد محيطي شوم كه در آن كسي حافظ را نشناسد هم اصلا اصلا خوشم نمي آيد!

اپيزود دو: من موافقم !

با توجه به شرايط فعلي جامعه ما، اگر هم دغدغه ذهني همه مردم مهاجرت به خارج نباشد ،مطمينا اكثر مردم جامعه ما دست كم يك بار به موضوع مهاجرت و ترك وطن فكر كرده اند. در ميان كساني كه هنوز ترك وطن نكرده اند عده اي هستند كه اقدام به رفتن كرده اند ولي هنوز زمان رفتن فرا نرسيده و عده اي نيز هيچ اقدامي براي رفتن نكرده اند.
در يك دسته بندي كلي ، كساني كه رفتن به خارج دغدغه ذهني آنهاست - يا زماني بوده است - به پنج دسته كلي تقسيم مي شوند:
1- كساني كه از زندگي در ايران رضايت كامل قلبي دارند. اين عده با محيط به تعادل رسيده اند و وضع داد و ستدشان با محيط به گونه اي است كه رضايت خاطرشان فراهم شده است و احتمالا عقايدشان نيز با محيطشان همگون شده است. اين عده ار نظر خودشان موفق هستند و با اين موفقيت ارضا شده اند.
2- عده اي به زمين و زمان فحش مي دهند كه چرا در ايران متولد شده اند ، اما ، هيچ اقدام عملي براي رفتن نمي كنند. اين عده ته دل خودشان اعتقاد دارند كه موفق هستند و با آن موفقيت ارضا شده اند اما تمايلي به اقرار كردن اين موضوع ندارند.
3- عده اي نيز با اينكه نا راضي هستند، اراده لازم براي رفتن را ندارند و معمولا خودشان را راضي مي كنند كه بمانند و بسازند. اين عده در تكاپوي تطبيق با محيط سعي در اصلاح محيط دارند و مي كوشند تا سالم بمانند و چنانچه موفقيتي كسب نكنند وارد يكي از دسته هاي فوق مي شوند يا اقدام به كوچ مي كنند.
4- عده ديگري هم هستند كه عليرغم كسب موفقيت در زمينه هاي مختلف در داخل كشور اقدام به رفتن مي كنند. چون با آن موفقيت ارضا نشده اند يا به فكر پيشرفت بيشتر براي ساير اعضاي قبيله خود هستند.
5- البته عده ديگري هم هستند كه روزمره شده اند و اصولا زياد خودشان را ناراحت نمي كنند.
6- دسته ديگري هم رفته اند و به هر دليلي باز گشته اند.

البته با وجود اين چيزهاست كه تصميم مي گيرند حتما حتما از ايران بروند:

- آمبولانسي كه آژير كشان در حال حمل بيمار در ترافيك مانده و هيچ كس حاضر نيست به او راه بدهد
- يك مسوول رده بالاي يك اداره كه با آستين هاي بالازده و دست و صورت خيس با دمپايي تلك و تلك در حال قدم زدن در راه روي اداره است و در حالي كه صف طويل ارباب رجوع پشت اتاقش تشكيل شده به سمت نمازخانه مي رود و اگر خانمي با او صحبت كند او به زمين نگاه مي كند.
- برخورد بي ادبانه و طلبكارانه پليس با مردم و به خصوص با جوانان كه به قصد گرفتن رشوه بيشتر و يا ارضاي عقده هاي رواني انجام مي گيرد.
- وقتي عده زيادي از مسافرين هواپيما - حتي بعد از تذكر خلبان و مهمانداران - موبايل خود را خاموش نمي كنند و صندلي خود را با عجله هرچه تمام تر قبل از توقف كامل هواپيما ترك مي كنند.
- وقتي همه سر هم كلاه مي گذارند و توي صف از هم جلو مي زنند.
- وقتي درآمد ناكافي پزشكان و مهندسين و ساير تحصيل كرده ها رو مي بينند و با در آمد سيگار فروش ها و دلال ها مقايسه مي كنند.
- وقتي دستگيري بي دليل و سريع روزنامه نگاران ، نويسندگان و روشنفكر ها رو مي بينند در حالي كه در خيابان ها زورگيري و چاقو كشي رواج پيدا كرده و هيچ اقدام عملي براي ايجاد امنيت مشاهده نمي شه و هر روز مردم از Pajero ها و Elegance هاي نيروي انتظامي كه براي اذيت دختر ها و پسر ها به خيابون اومدند سان مي بينند.
- وقتي مي دونن امنيت ندارن( حتي اگه ماهي پنج ميليون تومن در آمد داشته باشن ) چون همسايشون دزد و قاچاقچيه و نگاه هاي كودكش گرسنه اس.
- وقتي نمي تونن سالم زندگي كنند و براي گرفتن حقشون بايد رشوه بدن.
- وقتي تلوزيون يا راديو رو روشن مي كنن و يا روزنامه هايي رو مي خونن كه مردم رو احمق تصور كرده اند.
- وقتي هيچ اميدي نسبت به آينده ندارند و افق روشني نمي بينند.
- ...

سر منشا اين ها كه گفتم چند تا چيز كليه:

- اقتصاد بيمار و مديريت غلط
- مردمي نبودن حكومت
- رواج خرافات در جامعه
- كم سوادي . كه سر منشا بي شعوري است
- ...


اما به هر حال هر جايي مزايا و محاسني داره. اگر تصميم گرفتيد از ايران -حداقل براي مدت كوتاهي - تشريف ببريد بايد براي اينكه بتونيد از مزاياي اونجا بهتر و بيشتر استفاده كنيد و بعد از ترك ايران در حسرت از دست رفته ها نباشيد بايد به دوتا نكته توجه خاص مبذول داريد:
1- مزاياي ايران بودن رو به طور كامل درك كنيد و تا مي تونيد از اين مزايا استفاده كنيد و از اينكه در كنار قبيله تون زندگي مي كنيد لذت ببريد و به آنها سرويس بدين و از آنها سرويس بگيريد و دوسشون داشته باشيد و سعي كنيد تا جايي كه مخل آزاديتون نباشه دوستشون داشته باشيد.
2- تا جايي كه ممكنه در ايران موفقيت مادي و معنوي كسب كنيد و اين احساس را در خود تقويت نماييد كه تا جايي كه ممكن بوده در ايران پيشرفت كرده ايد و راه شاد زيستن را آموخته ايد.
در اين صورت است كه موفقيت را در خاك خود و بدون صرف انرژي اضافي تمرين كرده ايد و در هر جاي ديگر دنيا هم راه موفقيت را بر خود هموار خواهيد يافت و به علاوه پايگاه قوي داخل ايران خواهيد يافت كه در صورت بازگشت پادرهوا نباشيد و از همه مهمتر اينكه مطمين مي شويد مشكل دروني نداريد و با بهبود عوامل خارجي شادتر خواهيد بود.

حرف آخر اينكه حتي اگر به فكر كشور خود هستيد و- مانند چند سال پيش من كه رفتم ولي تاب نياوردم و براي اصلاح ميهن (!) خانواده را هم بازگرداندم - اعتقاد داريد يك گل هم يك گل است حتي اگر بهار را نياورد ، بدانيد اگر قوي شويد بيشتر به درد اين آب و خاك خواهيد خورد. اگر هم تصميم به رفتن داريد حتما با خودتان CD و نوار هاي مورد علاقه و نرم افزارهاي كاربردي را ببريد...

اپيزود نهايي : من موافقم ! ( دست از سرم برداريد !!! )




هیچ نظری موجود نیست: