خوش بحال گلدون... .
تازگيها اصلاً دستم به نوشتن نمی رود. اگر بنويسم، همه اش يا درد و دلهای عاشقانه می شود، يا غرغر، يا نامه به يک نفر خاص. و چون دوست دارم چيزی بنويسم که اقلاً يک نفر را چند دقيقه به فکر وادارد و چون می دانم که درد و دلهای يک گاو بد، به درد کسی نمی خورد، ترجيح می دهم که فعلاً نوشته های گلدون را با حسرت بخوانم و تحسين کنم.

هیچ نظری موجود نیست: