اينجا ديگر امن نيست...

چند وقت است که در اين وبلاگ، ديگر احساس امنيت نمی کنم.
دنبال يک خانه ی جديد می گردم... می خواهم برای گاو و گلدون هوو بياورم. يک وبلاگ جديد... .
آدم بدجنسی نيستم، گاو و گلدون را هنوز خيلی دوست دارم. اگر هوو بيارم براش، مطمئناً مرتب بهش سر می زنم.
اما من دنبال يک وبلاگ تازه هستم...
جائی که بتوانم در آن هرچيزی بنويسم.
اينجا ديگر نمی توان هرچيزی نوشت:
- گاو واقعی اين وبلاگ را خـــــــــيليها می شناسند
- آنها که گاو را نمی شناسند، تصويری از گاو دارند که دوست ندارم آن را خراب کنم. گاو، بی ادب نيست. حرفهای بد نمی زند، حرفهای بی خود نمی زند، حرفهايش بايد خواننده را به فکر فرو برد، و .... .
آره، من بی ادب نيستم و بقيه اش هم درست است. اما من وبلاگی می خواهم که در آن بُعد ديگرم را نشان دهم. آن بعد بی ادب و بی تربيت، با کلی فکرهای عجيب و غريب که حتی گفتنشان جرم است.
آری، من تمام اين فکرها را دارم، تمام اين حرفها را هم. حرفهائی که حتی گفتنشان به او هم سخت است. حرفهائی که شايد برای چند لحظه می آيند و می روند، اما ناخودآگاه و بعضاً خودآگاه سانسور می شوند تا من بشوم همينی که هستم: يک مهندس، يک جنتلمن، يک استاد باکلاس، يک آدم متين و ... .

نمی دانم، اما اگر روزی برای گاو و گلدون هوو بياورم، آدرسش را به هيچ کس نخواهم داد و برايش امکان نظرسنجی هم نمی گذارم.

هیچ نظری موجود نیست: