Fair Play

رو به آسفالت افتاده بود روي زمين. يك دستش كنار صورتش بود و يك دست ديگش پهلوش. به نظر مي اومد مست باشه. شايد هم نبود. اما به هر حال كنار اتوبان افتاده بود. تو خروجي اكباتان. اگه آدم بودم حتي با وجود ممانعت دوستام كه تو ماشين بودن مي زدم كنار تا ببينم چشه. كار اون روز هم مي موند براي بعد. به همين سادگي... گاهي اوقات تو زندگي هم توپ رو بايد زد توي اوت تا همه چي بمونه براي بعد ...

هیچ نظری موجود نیست: