خوابها دروغ نمی گويند

چقدر دلم برای خانم دکتر تنگ شده است.
فقط دو هفته است که نديدمش، اما دلم خيلی برای تمام بچه های آن گروه و خانم دکتر تنگ شده است.
خيلی جالب است حس عشقی که انسان به راحتی پنهانش می کند.
حس دلتنگی ای که گهگاه چه راحت انکار می شود.
اما می دانيد، خوابها دروغ نمی گويند. هرآنچه را که آگاهانه انکار می کنيد، در خواب به سراغتان می آيد.
ديشب، خواب عجيبی ديدم. کاش همان صبح می نوشتمش که همه اش يادم بود.
همه بودند، همه ی خانواده، او هم بود. فقط او يادم است، بقيه فقط يادم هست که بودند. ما در يکی از اتاقهای باغ بوديم.
اين اتاق اما، زير آب بود. ما در واقع، در داخل استخر بوديم. آن پائين پائين. آب بسيار زلال بود بطوری که گهگاه خودمان يادمان می رفت که اينجا زير آب است. همه زير آب به مهمانی آمده بودند، با لباس و مرتب. آن زير، يک اتاق کامل بود، مبل، فرش... فقط همه چيز درون آب. اين درون آب بودن فقط گاهی توسط حبابهائی که از حرکات ما توليد می شدند به چشم می آمد.
من و او، هر دو بوديم. و من او را خيلی زياد دوست داشتم و مرتب با هم می خنديديم. او لباس بسيار شيکی به تن داشت و بسيار زيباتر از هميشه شده بود. يادم هست که آنجا، يک دوربين فيلمبرداری وجود داشت که شديداً توجه مرا جلب کرده بود. مال بچه ی يکی از مهمانها بود. يکی از مهمانهای پولدار. از آن دوربينهای فيلمبرداری ديجيتال خيلی جديد بود، نسبتاً بزرگ با لنز خيلی قوی و سفيد رنگ. روی سه پايه قرار داشت. وقتی پرسيدم، گفتند که قيمتش سه ميليون تومان است و اين برای من خيلی زياد است و در خواب از اين موضوع تعجب کردم. دوربين را دوست داشتم. مرتب با دوربين بازی می کردم و خيلی از او فيلم و عکس می گرفتم. دوربين زير آب کار می کرد و خيلی عکسهای زيبائی می گرفت.
آنجا خانم دکتر هم بود (گفتم که دلم خيلی برايش تنگ شده!) و من مدتهای طولانی با او حرف می زدم و از اينکه او را تنها گير آورده ام خوشحال بودم. ساعتها با او حرف زدم. خيلی خيلی زياد او را دوست داشتم و او چقدر زيبا بود.

اين تمام خوابم هست که الان به ياد می آورم. تمام انکارها، عشقها... همه در خواب من منعکسند. او، خانم دکتر، دوربين ديجيتالی، ثروت، باغ... تمام چيزهائی که برای من مهمند و تمام حسهائی که دوست دارم و آرزو دارم.
در تحليل خواب خودم فقط نمی دانم که داستان مهمانی زير آب چيست. شما چه تحليلی در اين مورد داريد؟

هیچ نظری موجود نیست: