کمی مواظبم باش...

انتهای حزن را
از لابلای ويترين خنده هايم
حراج کرده ام

دکوراسيون، عوض شده است.
[ می گويند CD هائی هست که طراحی داخلی می کند. ]

دنيای کوتاهی است.

گاو حسن... چجوره را،
تو پرسيدی يا فريدون؟

ديشب، سگهای آهنی
صدايش را شنيده بودند
و بچه گربه ی تنهای احمدآباد

گريه می کرده انگار... گاو نفهم!

هیچ نظری موجود نیست: