رمز است، ما نمي دانيم!
آقاي عبدالمجيد حيرت سجادي معلم ادبيات سه سال اول دبيرستان ما، در كنار كتاب درسي، تمام گلستان سعدي رو به ما درس داد به جز باب هفتم: در عشق و جواني. ولي همه بچه ها اون باب رو از همه بهتر بلد بودن. اگه تو كنكور از اين باب سوال مي دادن مطمينا همه 100 مي زدن. اين آقاي سجادي هر وقت ازش مي پرسيدي مثلا فلان عارف چه جوري از روي آب رد شد و فرو نرفت؟ مي گفت اينا همش رمزه ما نمي دانيم!

تغيير، كلمه مقدسيست. هر وقت فكر مي كني : آها ديگه ساختم. آها ديگه درست شد، يا خب حالا ديگه خيالم راحت شد،
چنان نغز بازي كند روزگار كه بنشاندت پيش آموزگار.
بايد هي خراب كني و از نو بسازي....
اينا همش رمزه ما نمي دانيم

هیچ نظری موجود نیست: