اصل بي نياز از اثبات پذيرفته مي شود

هر كسي - خواسته يا نا خواسته - اصول ثابتي را در زندگيش مي پذيرد. اين اصول به او كمك مي كنند كه وقايع اطرافش را تفسير كند و در نتيجه راحت تر زندگي كند. چون تفسير كردن آرامش مي دهد و تلقين مي كند كه دنيا را مي شناسد.
من هم براي شناختن و تفسيردنيا، براي آرامش گرفتن و راحت تر زندگي كردن، اصل واحدي را پذيرفته ام. اين اصل فارغ از اثبات از جانب من پذيرفته شده است :
خدا هست.
ساير پذيرفته هايم - اگر چيز ديگري باقي مانده باشد! - قضايايي هستند قابل اثبات كه صد البته تغيير پذير و قابل بحثند. تعصبي در كار نيست و اگر هست از ضعف ناشي مي شود. ضعف در نحوه استدلال من. ضعف در نوع نگاه من و يا حتي ضعف من در انتخاب مخاطب.
هيچ كس مجبور نيست اين اصل واحد را كه از جانب من پذيرفته شده، بپذيرد و هيچ كس نمي تواند مرا مجبور به پذيرش اصول ديگري كند، اما من هر جا تشخيص دهم كه با پذيرفتن اصلي راحت تر زندگي خواهم كرد، بدون شك آن اصل را هم مي پذيرم.

هیچ نظری موجود نیست: