خواستگاری و دين

- مامان!
- چيه عزيزم؟ چی شده؟
- من زنها رو خيلی دوست دارم. خيلی خوشگلند، نازند، اصلاً يه جوريند، برام يکی می خری؟
- عزيزم، زن که خريدنی نيست، گرفتنيه. مامان ميره برات يه خوبشو می گيره.

به اين می گويند خواستگاری

- ببخشيد!
- بله عزيزم؟
- من برام خيلی سخته که به يه چيزائی فکر کنم.
- چی خوشگلم؟
- من برام سخته که به چيزای سختی مثل مبدا هستی، فلسفه وجود، خوب و بد و از اينجور چيزا فکر کنم. اصلاً افسرده می شم همش. می شه خواهش کنم شما جای من فکر کنين، نتيجه شو بهم بگين؟
- آره عزيزم، ولی بذار اول برم بالا پشتبوم ماه و ببينم، بعد بهت می گم.

به اين می گويند دين

هیچ نظری موجود نیست: