اعتقاد داشتن بد است يا خوب؟

اصولا اگه بخواهي راحت تر زندگي كني نبايد خيلي عميق فكر كني. پس تصميم مي گيري كه از اين به بعد كمي سطحي تر فكر كني. بعد راحت تر زندگي مي كني. فردا راحت تر و پس فردا باز هم راحت تر. يك هفته بعد آنقدر راحت زندگي مي كني كه كه حوصله ات سر مي رود. پس تصميم مي گيري يك دلمشغولي زيبا براي خودت دست و پا كني. وب لاگ مي نويسي و كمي هم وبلاگ بقيه را مي خواني. از همه چيز و همه جا مي نويسي. ازكار، از سياست، از دختر ها، از پسر ها، از آدم ها... و از آفريدگار.
ديري نمي پايد كه يك نگاه عميق و يك تحليل درست* به ياد تو مي آورد كه: چندي است راحت زندگي كرده اي! مغزت به شادابي گذشته نيست! نمي تواني همه جوانب را ببيني!
و نشانه ها براي بازگرداندن تو به افسانه شخصي فراوانند..

* نگاه كنيد به متن "اصل بي نياز از اثبات پذيرفته مي شود" و نظرات محمد.

هیچ نظری موجود نیست: