خانواده اصيل

من اين روزها اکثراً معلمم.
بخاطر معلم بودنم، با خانواده های زيادی در ارتباطم.
آدمهای بعضی از خانواده ها، با آدمهای بعضی از خانواده های ديگر متفاوتند.

بعضيها محبتشان عميق است،
بعضيها محبتشان تعارف است. فقط اجرای مکانيکی سنت مهمان نوازی.

بعضيها واقعاً دوستت دارند،
بعضيها فقط برای رفع اشکالات کامپيوتريشان دوستت دارند.

بعضيها، بدون آنکه حرفی زده باشی، به احترام کلاس، موبايلشان را خاموش می کنند، خانه را آرام نگه می دارند و برايت، بعنوان معلم، احترام ويژه ای قائلند.
بعضيها، انگار نه انگار که تو آنجائی! داد و بيداد... . برايشان کلاس حرمت ندارد. من البته اکثراً ناراحت نمی شوم. فقط يک حس پيدا می کنم. فقط فکر می کنم.

بعضيها، فقط پول نو می دهند، و بهترين پاکت را برايش انتخاب می کنند.
بعضيها جلويت می شمارند و مثل بقالی پول را می گذارند کف دستت.

اولش هم گفتم، آدمهای بعضی از خانواده ها، با آدمهای بعضی از خانواده های ديگر متفاوتند.
و البته اين تفاوت، کاملاً مستقل از ميزان پول آن خانواده است.
و بعضيها، تلاش می کنند آن چيزهائی را که ندارند، پشت پولی که دارند پنهان کنند و گاهی چه استادانه اين کار را می کنند.

هیچ نظری موجود نیست: