آقاي مهندس

موهاي زردي داشت. ته ريش تنك و چشمان بي اعتقادش گواهي مي داد كه آدم بي نظمي است. وضعيت علمي خوبي نداشت و از بهره هوشي زياد بي بهره بود. مي گفتند با سهميه قبول شده است. صورت تپل و شكم گند ه اي داشت و احتمال اينكه خودش جبهه رفته باشد به طور كل منتفي بود. خوشبختانه تعداد كلاس هاي مشترك من با او زياد نبود. در آزمايشگاه ترموديناميك مثل بقيه كلاس هاي عملي غيبت مجاز نبود و بنابراين حد اقل هفته اي يك بار مي ديدمش. سوالات پرتي كه مي پرسيد هميشه حوصله استاد و دانشجو را سر مي برد. به نظر مي رسيد انقدر درس نخوانده است كه دچار سر درگمي مزمن شده است. يكي از دوستان به تقليد از سوالات همين رفيق شفيقمان قبل از همه امتحانات با صداي بلند مي پرسيد:
بچه ها ! دما همون فشاره؟!!! يا مثلا دايره موهر با دايره مثلثاتي چه فرقي داره؟!
و شليك خنده فضاي جلسه امتحان را پر مي كرد.
نه! دلتان بي خودي براي كسي نسوزد. شخص مورد نظر آقاي مهندسي شده است. رييس اداره فني و مهندسي يكي از شركت هاي بزرگ تهران. هم اكنون كه شما مشغول خواندن سرگذشت آقاي مهندس هستيد ايشان هم احتمالا مشغول خواندن روضه شرح فتوحات خودشان در عرصه هاي مختلف زندگي از جمله دانشگاه هستند و مهندسين خوش فكري زير دست ايشان مشغول تطبيق افكار خودشان با افكار رييس خوش فكرشان مي باشند.

هیچ نظری موجود نیست: