گلدون کو؟

گلدون به دلائلی ديگه دوست نداره بنويسه.
دلائلش رو گفت، منم شنيدم، و پذيرفتم.
البته اين به اين معنی نيست که برای هميشه رفته،
اما به اين معنی هم نيست که حتماً بر می گرده.
تقصير خودش شد. قرار نبود گاو و گلدون واقعی اين وبلاگ رو کسی بشناسه.
شايدم نه، تقصير اون نبود و درواقع جز اين مسير ديگه ای وجود نداره.
آره، همين دوميه است. اين مسير هر وبلاگيه
اولش مخفی هستی، بعد کم کم مخاطب پيدا می کنی، بعد با مخاطب هات دوست می شی، بعد می بينی که دوستهائی داری که می شناسنت (همون مخاطبهای قديم)، بعد می بينی که حالا که دوست های جديدی داری که ديگه می شناسنت، چرا به دوستهای قديمت نگی؟ بعد می گی، بعد کم کم همه می شناسنت، بعد ديگه از حريم خلوت و اين حرفها خبری نيست.
درواقع معتقدم که اساساً کسی که وبلاگ می نويسه، نمی خواد مخفی باشه. اين رو به وضوح وقتی به عنوان داور مسابقه وبلاگها انتخاب شده بودم بهش رسيدم. اگر کسی ميل داره که مخفی باشه، بره توی notepad کامپيوترش بنويسه. اصلاً هم توی هيچ سايت وبی مطلبش رو نگذاره.
من و شمائی که توی اينترنت مطلب می نويسيم، ميل مخاطب داريم، ميل مخفی نموندن داريم.
خلاصه داستان اينطوريه.
حالا گلدون و گاو، شدند دو تا آدم، مثل بقيه ی آدمها.
نه سفاليند، نه شاخ دارند.
حالا وقتی گلدون يه چيزی می نويسه، بايد به چندين نفر جواب بده. بايد طوری بنويسه که به کسی بر نخوره. بايد طوری بنويسه که اون آدمهائی که وبلاگش رو می خونند، اما فرق احساسات سطحی لحظه ای رو با احساسات عميق واقعی نمی دونند بهشون بر نخوره.
خوب، ترجيح داده که ننويسه. دمش گرم، دوست داره صداقت نوشته هاش رو حفظ کنه، برای خواننده هاش ارزش قائله. حالا که ديگه عريان شده، بايد نوشته هاش رو سبک سنگين کنه. نوشته ای هم که سبک سنگين شه، صادقانه نيست.
نوشته های من هم ديگه صادقانه نيست. نه که دروغ باشه ها، اما فيلتر می شه. سبک سنگين می شه، با درنظر گرفتن مخاطب نوشته می شه، با درنظر گرفتن اينکه به کسی برنخوره، به کسی لازم نباشه جواب پس بدم و از اين ملاحظات نوشته می شه.
اينجا ايرانه. اينجا همه چند وجه دارند. اگر يک وجهی باشی، می شی آينه.
اينجا آينه ها رو هم که زود می شکنند. بايد چند وجهی باشی تا کسی نتونه بشکندت.

هیچ نظری موجود نیست: