تحليل
يك دوست قديمي كه با تمام وجود دوستم دارد و دوست داشتنش را از ته ته ته دلم حس مي كنم، با عث شد كه ياد گلدون بيفتم. انقدر دلم براي گلدون تنگ شد كه از اينكه نمي نويسم خجالت كشيدم. حس كردم برايش هوو آورده ام و تنها به خاطر هوس او را فراموش كرده ام. مي داني چيزي كه بيش از همه باعث شرمندگي ام شد چه بود؟ اينكه درست همانطور كه رهايش كرده بودم به انتظارم مانده بود. شايد اين خيانت لازم بود تا بدانم كه چقدر دوستش دارم.

هیچ نظری موجود نیست: