گفتن
بالاخره بهش گفتم.
بهش گفتم که بنظرم کارش خيلی اشتباهه. خدايا من رو ببخش. احساس کردم که وظيفه ام هست که بگم. يه زمانی فکر می کردم که گفتن اين حرفها فضوليه، اما الان احساس کردم که اگه نگم، بعد دو روز ديگه بگه اون موقع که می ديدی چرا نگفتی، اون وقت توی رفاقت خيانت کردم. منم گفتم. همه چيزائی رو که بنظرم می رسيد گفتم. غلط يا درستش رو نمی دونم، فقط نظراتم بود. هميشه سعی می کردم ضمنی بگم، اما الان صريح گفتم. گفتم بنظرم داره اشتباه می کنه. خيلی ريسک کردم. روی کل رفاقتمون ريسک کردم، اما گفتم.

هیچ نظری موجود نیست: