ببخشيد، من می تونم با شما ارتباط برقرار کنم؟!

امروز ظهر، تلفن زنگ زد:
- بله؟
- سلام! (صدای موسيقی بلندی در پس زمينه شنيده می شود)
- سلام، بفرمائيد؟
- من می خواستم با شما صحبت کنم!
- بفرمائيد؟
- شما مجردين؟!
- چطور؟
- هستين؟
- آخه چطور؟
- من می خواستم با شما ارتباط برقرار کنم!
- شما مگه منو می شناسی که می خوای با من ارتباط برقرار کنی؟
- بله، من اومدم موسسه، شما رو ديدم، فهميدم شما استاد اينترنت هستين، من هم رفتم گفتم يکی از شاگرداتون هستم و اشکال دارم، تلفنتون رو ازشون گرفتم!
...
بخاطر محدوديت های جائی که توش کار می کنم، دوست نداشتم باهاش صحبت کنم. می ترسيدم که برام بد بشه. اما برام جالب بود بدونم که اين دختر کوچولو، چی فکر می کنه؟ تو دنياش چی می گذره؟

ياد خودم افتادم. وقتی 18 سالم بود، فکر می کردم منطقی ترين روش برقراری ارتباط با کسی که ازش خوشم مياد، اينه که برم جلو، صادقانه بهش بگم که من از شما خوشم اومده و دوست دارم با شما بيشتر آشنا بشم!!

ولی بعد فهميدم، که صادقانه ترين روش، لزوماً بهترين روش نيست.

هیچ نظری موجود نیست: