وبلاگ ما

هميشه از اين وبلاگ هائی که سالی يک بار خودشان را update می کنند، لجم می گرفته. هی هر روز با هزار شوق و ذوق می روی سراغشان، باز همان مطلب قبلی!
آدم ناراحت می شه. دو بار، سه بار که اين کار را بکنی، آخرش می گی به درک! اصلاً بهت سر نمی زنم!

حالا وبلاگ ما همينطوری شده. اصلاً وبلاگم شده مثل کارم. در کار تدريس، يک روز که مريض می شوم، به اندازه ی شاگردهائی که کنسل می کنم ضرر می کنم. همه اش فکر می کنم که اگر شرکتی داشتم و شريکی، می توانستم هرچند روزی که می خواهم مريض شوم. شريک که داشته باشی، اگر چند روز نباشی، عدم حضورت فقط حرکت را، کند می کند و نه متوقف.

چند وقت است که گلدون نمی نويسد. نمی دانم چرا. می گويد کارم زياد شده، من هم نمی توانم زورش بکنم. اينجا وبلاگ است. بايد حسش باشد که آدم بنويسد. مثل عشق است، زوری نيست، بايد خودش بيايد.

وقتهائی که او هم مرتب می نوشت، می توانستم با خيال راحت، چند روز غيبت کنم. مطمئن بودم که يکی هست که جواب خواننده ها را بدهد. اما الان نه. نبودم، کار را متوقف می کند.

بهرحال ببخشيد، و ممنون که به وبلاگمان سر می زنيد. ممنون که مطالب را می خوانيد و کامنت می گذاريد.
اين چند روزه هم، سرم به جشنواره ی انيميشن گرم بود. فردا بيشتر در موردش می گويم.

گلدون، کجائی؟ :(

هیچ نظری موجود نیست: