جشنواره پويانمائی

هميشه از اين اسمهای من درآوردی ايرانی ها برای واژه های فرنگی لجم می گيره، اما نمی دونم چرا اين لغت پويانمائی رو دوست دارم. بهرحال پويانمائی همان انيميشن است.

هفته ی گذشته، سومين جشنواره ی پويانمائی تهران برگزار شد و من، خوشحالم که به توصيه دو تا دوست، رفتم و ديدم. اينقدر لذت بردم، که روز سه شنبه شاگردهام رو کنسل کردم و از 10 صبح تا 5 عصر نشستم و انيميشن ديدم. چهارشنبه شب هم به ديدن فيلم بلند "شهر اشباح" رفتم. فيلم شهر اشباح را هم دوست داشتم. لذت می بردم از اين همه تخيل.

از اينکه می ديدم در 3 دقيقه می شه اين همه حرف زد، واقعاً لذت می بردم. از اينکه يک انيميشن کارتونی يا عروسکی، می تونه در چند دقيقه تمام زندگی رو به تصوير بکشه.

دوست داشتم، که همينطور روزها و هفته ها و ماه ها می گذشت و من روی صندلی سالن نمايش می نشستم و انيميشن می ديدم. اين حس رو، که دلم بخوام در يک جائی که برای زمان خيلی کوتاهی درنظر گرفته شده، تا ابد بشينم، آخرين بار در پرواز امارات داشتم. احساس کردم می تونم تا ابد توی پرواز هواپيمائی امارات بشينم و هی پرواز کنم. اين هم البته فرقی نداشت، پرواز بود.

خيلی از من دوره، از کارم، تخصصم، آينده ای که برای خودم درنظر گرفتم. اما دلم می خواست که می تونستم بطور جدی کار انيميشن بکنم. آنوقت شايد به عنوان اولين کار، داستان کوتاهم را که تنبلی می کنم تمامش کنم به تصوير می کشيدم. داستان بچه گاو و ملکه کوه يخها.

هیچ نظری موجود نیست: