براي دل خودم

صفحه را باز مي كنم و بدون فكر تايپ مي كنم. همين طور كليد ها را فشار مي دهم تا تمام كلماتي كه در ذهن دارم ايجاد شوند. به اين مي انديشم كه من نويسنده نيستم. نويسندگي را واقعا دوست دارم اما نويسنده نيستم. به ياد اولين روزهايي مي افتم كه وبلاگ درست كردم. روزهايي كه واقعا تنها دليل نوشتنم دل خودم بود. فقط دل خودم. نه كانتر نه نظرخواهي نه اي ميل . هيچي. هيچ. نه حتي كسي خبر داشت كه چنين وبلاگي هست و اگر هم خبر داشت نمي دانست كه مال من است. اما الان شرايط فرق كرده، چهره اي از گلدون شكل گرفته. چه بد و چه خوب چهره ايست كه من ايجادش كردم. گاهي وقت ها تصميم مي گيرم وبلاگ جديدي درست كنم و دوباره بشم مرد تنهاي شب!!! ولي اگه قراره هدف اين باشه كه براي دل خودم بنويسم بايد بتونم همين جا اين كارو بكنم. شنيده ام كه گروهي گلدون را يك آدم محتاط محافظه كار مي دانند. عده اي هم او را آدمي كم تجربه و چشم و گوش بسته شناخته اند. من خودم را و وب لاگم را دوست دارم و عاشق اين هستم كه خوانندگان وبلاگم هم مرا دوست بدارند. اما فقط به خاطر دل خودم مي نويسم.

هیچ نظری موجود نیست: