فال قهوه

براي خودم فال مي‌گيرم. فال قهوه‌اي كه هرگز ننوشيده‌ام.

آينده روشن است. امسال سال خوبي است.
من كار جديدي را آغاز خواهم كرد. چند نفر خواهيم بود. در اين ميان، زني هست كه كمكم خواهد كرد. كار جديد، نتيجه‌اش، تحقق رويائي قديمي خواهد بود.
در كنارم، پيرمردي را مي‌بينم كه حضور مستقيم ندارد، اما انديشه‌اش راهگشا خواهد بود. بايد از پيرمرد مواظبت كنم.
حالا انگشت مي‌زنم به ته فنجان... نيت خاصي نمي‌كنم. انگشتم را با دستمال تميز مي‌كنم.
سفري خواهد بود... خيلي زود. و در آن سفر اتفاق مهمي رخ خواهد داد.

هیچ نظری موجود نیست: