مانند بازي يك شير با غزال خوش تركيب تيز چنگال باهاش بازي مي كرد. اجازه مي داد كه گاهي اوقات آنقدر دور شود كه خيالش تا حدودي آسوده گردد و بعد سرعتش رو افزايش مي داد و تا يك قدمي او جلو مي رفت. با اينكه مي دانست غزال نيز با تمام وجود منتظر است تا درانيده شود هيچگاه به سويش دست درازي نكرد.
آهوي خطا ديديه باخ شيرينن اوينور
شر گور نه جمالباز دي كي آهوينن ايشي اولمور

هیچ نظری موجود نیست: