Franz Joseph Haydn, Variations in F minor

الهي قربونش بشم. ماشين گلم از 5شنبه كنار خيابان دراز كشيده. شبيه دختراني كه topless كنار دريا آفتاب مي‌گيرند. نشسته كنار خيابان و آفتاب مي‌گيرد. آفتاب، باران يا هرچيز ديگري كه از آسمان ببارد! همه‌اش را دارد كه مي‌گيرد و اصلاً هم دوست ندارد بلند شود.
صبح هُل دادمش تا سر آن يكي خيابان. مرد مهرباني كمكم كرد. دلم مي‌خواست سر علي آقاي مكانيك فرياد بزنم، اما اينقدر چهره‌اش مهربان است و اينقدر من از فرياد دورم، كه لبخند زدم و گفتم تو را خدا كاري كن كه اقلاً يك هفته راه برود. خنديد... او هم خسته شده.
كلاس آلماني، امروز هم ماليد. (ماليد حرف بدي است انگار، اما اين بار اشكال ندارد)
آخرين استارت را زدم. علي آقا كاپوت را بست. بيش از يك ساعت گذشته بود. آمدم كه بروم، موبايلم زنگ زد. صداي قشنگش را شنيدم. عجيب‌ترين حرفها را زد، و چقدر غمگين بود. همه چيز را گفت و گفت كه چيزي نمي‌خواهد بشنود و چيزي نشنيد! خودش موبايل را قطع كرد.... . تعجب نكردم، بهتر از مادرش مي‌شناسمش. مي‌توانم به جاي او فكر كنم، مي‌توانم حسهايش را حس كنم. مي‌توانم ببينم، دنياي خيالي ذهنش را، اما از دستم كاري ساخته نيست.
علي آقا داشت روي ماشين ديگري كار مي‌كرد... گاهي فرياد، فقط نفس مي‌شود. نفس عميقي كه آرام مي‌آيد و مي‌رود. خوشحالم كه فرياد بلد نيستم.
رسيدم خانه، هنوز در فكر صحبتهايش بودم. آرامم.
Alex؟ نه، موسيقي متن فيلم گريس، Mission Impossible 2؟ نه نه.
Franz Joseph Haydn، Variations in F minor. آها، اين همان است كه مي‌خواهم. كمك مي‌كند، كه هضم كنم. كه فكر كنم.
آرامم.
دو ساعت ديگر، شاگرد دارم. بايد بروم... .

هیچ نظری موجود نیست: