يك پيچ ساده

در خيابان، سر پيچها، اگر منتها اليه سمت راست بايستي، همانجا كه منطقاً بايد باشي، مرتب توي صف مثل بچه‌ي آدم، تقريباً هيچوقت به پيچ نمي‌رسي. بايد بگيري سمت چپ، بعد گاز بدي، بري سر صف، كنار پيچ. بعد سر ماشين را كج كني. يا بايد آنقدر تند و وحشيانه اين كار را بكني كه ماشيني كه الان جلوي صف است بترسد و برايت بايستد، يا به آرامي و با مهرباني و با لبخندي بر لب و با گرفتن ژست انسانهاي معصوم بدبخت، آرام سر ماشين را كج كني و ماشين كناري هم به خيال اينكه دارد به راننده‌اي محترم راه مي‌دهد، برايت مي‌ايستد.
در هر حالت، بايد صف را دور بزني... اگر تو اين كار را نكني، يكي ديگر اين كار را مي‌كند.
بعد همه همين كار را مي‌كنند و بعد بخاطر يك پيچ، تمام اتوبان بند مي‌آيد. و تو يا توي صف در منتها اليه سمت راست هستي، يا سر صف در حال دور زدن صف و فرو كردن ماشينت در جلوي صف، يا در حال حركت مستقيم، اما بخاطر بقيه ماشين‌هاي قانون شكن، مجبوري ترافيكي را كه به هيچوجه به تو ربطي ندارد تحمل كني.
در هر سه حالت، يادت مي‌افتد كه اينجا ايران است و تو يا بايد ايراني باشي، يا ايراني بودن ديگران را تحمل كني!

هیچ نظری موجود نیست: