Etude - Allegro

آرشه را كه مي‌كشم، صداي نه‌ خيلي خوشايند ساز را همه مي‌شنوند. تنها هستم، پس "سوردين" لازم نيست. صدايش را خفه نمي‌كنم، بگذار فرياد بزند. فرياد بزنيم. فريادي نخراشيده، و انگشتان بلندي كه بر روي سيمها عرق كرده‌اند. مهارت، چقدر دور است. براي اولين بار است، بعد از اين همه سال كه ساز زده‌ام و باز رهايش كرده‌ام، كه دوستش دارم، كه دلم برايش تنگ مي‌شود. براي صداي نخراشيده‌ي اتودها. همه چيز مبهم است. پرده‌اي وجود ندارد. فقط بايد حس كني... حس مي‌كنم. و بعد تنم مي‌لرزد، از حس.

هیچ نظری موجود نیست: