خب من اينجوريم
وقتي دلش بخواد بازيگوشي كنه، آزادش مي ذارم كه بره سراغ بازيگوشي و شيطنت. من هم رفيقش مي شم. كمكش مي كنم كه خودش باشه و آزاد بپره..
هر چقدر دلش خواست شيطوني كنه و انرژي بگيره.. اگه ديدم داره مي ره طرف پشت بوم، بهش مي گم نرو عزيزم خطر داره. ولي براي اينكه حس كنجكاويش ارضا بشه دستش رو مي گيرم و مي برمش تا لب پشت بوم. اون هم معمولا تا لب پشت بوم مي ره و محكم دست من رو مي گيره كه نيفته. بعد پايين رو نگاه مي كنه و برمي گرده تو بغلم.
اما..
اما وقتي دلش بخواد دروغ بگه فقط يه بار بهش مي گم دروغ نگو !
بعد اگه ديدم بازم دلش مي خواد دروغ بگه ديگه مي تونه تنها بره لب پشت بوم هر چقدر دلش خواست شيطوني كنه.
خب من اينجوريم

هیچ نظری موجود نیست: