کدوم ور؟

خونتون که عوض بشه، هر روز از هر جای شهر که باشی، از هر جائی که همیشه بودی، باید کلی فکر کنی که از اینجا چه جوری باید برم خونه که خلوت باشه؟ بعد نزدیک خونه که می شی، دهها راه داری که برسی به خونه. کلی کوچه پس کوچه. هر روز یکیش رو آزمایش می کنی. یکیش دست اندازهاش زیاده، یکیش سرعتگیر داره. اولهاش، رفت و برگشت به خونه، بخوای نخوای کلی هیجان داره. انتخاب بهترین راه، کشف کردن جای چاله ها، سرعت گیرها...

بعد، کمی می گذره. همش رو یاد می گیری. چشم بسته، هرجای شهر که ولت کنند، از یکی دوتا مسیر همیشگی که به تجربه فهمیدی بهترین و سریعترین و راحتترین مسیرن میای. بعد کمی دیگه می گذره، اونوقت حوصله ات سر می ره. هر روز هر روز همون مسیر ِ تکراری ِ همیشه. مسیری که چشم بسته هم می تونی توش رانندگی کنی. تمام دست اندازهاش رو بلدی. مسیری که دقیقاً می تونی بگی چند دقیقه دیگه خونه ای. اونوقت دوباره شروع می کنی مسیر رو عوض کردن. اما ایندفعه مثل دفعه ی اول نیست. ایندفعه همه مسیرها رو بلدی. دیگه کشف کردنی در کار نیست، یه جور بازیه. ایندفعه با اولهاش خیلی فرق داره. اون موقع لازم نبود کاری بکنی که هیجان بوجود بیاد. ماجرا ذاتاً جالب بود.

وقتی زمان می گذره باید کلی فکر کنی و تصمیم بگیری که چی کار کنی که جالب بشه، اما عوضش امنیت داری. امنیت اینکه همیشه یک راه هست، حتی اگر خسته کننده باشه.

هیچ نظری موجود نیست: