هذيون

واقعاً رفتيم. ديشب براي اولين بار تو خونه جديد خوابيدم. هنوز تلفن نداريم، پس فقط با موبايل تماس بگيرين. وبلاگمون عوض شده و هركار مي‌كنيم نمي‌تونيم وبلاگ قبلي رو توش يك كلمه بنويسيم كه ما اومديم اينجا، پس اگر حوصله داشتيد، لطفاً اين كار رو تو وبلاگتون بكنيد. گلدون انگار عاشق شده، وقتي عاشق مي‌شه بيشتر دوستش دارم. امشب يك مهموني توپ دعوتم اما اينقدر كار دارم كه نمي‌تونم برم. الان توي اتاقمم. اتاقي كه فقط يك ميز داره و يك كامپيوتر و هزارتا آشغال خورده ريز كه بايد كم كم جمع بشن برن خونه‌ي جديد. اينجام، چون اونجا تلفن نداره. بعد از مدتها آنلاين شدم، وبلاگهاي هميشگي رو خوندم. وقتي از يك چيزي يك مدتي دور مي‌شي، نگاهت بهش عوض مي‌شه. وبلاگ خون كه نبودم، اما نظرم نسبت به همون يه ذره كه بودم هم عوض شده. از صبح تا شب، يا كار مي‌كنم، يا اسباب مي‌كشم، دست گلدون درد نكنه كه برام بليط عصار خريد، تنها تفريحم در چندماه گذشته بود. البته بجز كلاس آلماني كه واقعاً دوستش دارم. توي كلاس آلماني، بخاطر خلاقيت در نوشتار، جايزه گرفتم. فردا يك كلاس جديد دارم، بايد بشينم كمي بخونم. بايد حموم برم، ماشين رو هم بايد بشورم. هنوز نمي‌دونم مانيوتر 17 اينچ معمولي بخرم يا 15 lcd. نزديك 130 تومن فرقشه، بايد پولامو نگه دارم. اين گلدونهاي كنار اتاقم رو چي كار كنم، اگر بشه تو باغچه بكارمشون خيلي باحال مي‌شه. بهتر از اينه كه اينجا بمونن تا خشك شن. سايت الهه مونده، ديروز قرار كاري داشتيم، ساعت 9 شب روز جمعه. دلم براي خانم كاشاني تنگ شده، بايد بهش زنگ بزنم. اون ترجمه لعنتي هم مونده. كيا داره مي‌ره Gtex، دلم مي‌خواست مي‌رفتم، نه وقت دارم نه پول. اما دلم شديداً سفر مي‌خواد. كمرم درد مي‌كنه از بس بار جابجا كردم. داشتم فكر مي‌كردم كه وقتي دست به چيزي نزني، مي‌گن طرف نازك نارنجيه، وقتي كارتونهاي گنده رو جابجا مي‌كني، همه مي‌گن چرا اين كارو كردي، پدر كمرت در مياد. ديشب دوستم مي‌پرسيد بنظرت اگه اين كارو بكنم بده؟ نه بابا، كجاش بده. كار بد نداريم، هر كاري بكني، يكي يه چيزي مي‌گه. اين كيبورد رو هم بايد عوض كنم. همه چيز داره عوض مي‌شه. من دارم عوضشون مي‌كنم، يا اونها منو؟

هیچ نظری موجود نیست: