عريضه

نمي‌دونم چي بگم؟ يا مي‌دونم اما نمي‌خوام بگم؟
فكر كنم دوميشه. به اينجا اعتماد ندارم. اما احساس مي‌كنم كه متعهدم كه بنويسم.

خوبم.

هرچند مي‌گن صدات يه طوريه، اما طوري نيست. خوبم. صدام كلاً اينجوريه! خش دار شده.

زياد فكر مي‌كنم. آلمانيا فكر كنم بهش مي‌گن nachdenklich! يعني كسي كه همينطور مثل ببعي داره صبح تا شب فكر مي‌كنه! (؟)

به اندازه يه پست نوشتم. فعلاً كافيه.


هیچ نظری موجود نیست: