داستان كوتاهي درباره عشق و خواستن
بجاي Comment
تو كيش بودم، تو غرفه SONY
يه دوربين بود كه با تمام وجود مي‌خواستمش.
مدلش دقيقاً يادم نيست، اما خيلي خوب بود.
بهترينش.

با تمام وجودم مي‌خواستمش، اما نمي‌تونستم داشته باشم.
توانش رو نداشتم. الانم ندارم.

دوربين من الان مدلش P8 ه.
خيلي دوستش دارم. مثل جونم ازش مواظبت مي‌كنم.
اما اين اوني نبود كه من با تمام وجود مي‌خواستم.
اين اوني بود كه مي‌خواستمش و مي‌شد.

هیچ نظری موجود نیست: