شومينه

ساعت يكه. يك نصف شب.
تنها مي‌شيني روبروي شومينه‌ي كوچيك توي حال.
منم، يك چراغ، يك دفتر، يك خودكار و موج شعله‌هاي زيباي آتش.

ساعتها خيره مي‌شم به آتش. هيچ دولحظه‌اي شعله‌هاش مثل همديگه نيست.
چه رقصي...

فكر مي‌كنم. به خيلي چيزها
و بعد مي‌نويسم.

انقدر لذت مي‌برم از اين خلوت شبانه‌ام،
كه گاهي روزها رو به اين اميد شب مي‌كنم،
كه تنها كنار شومينه بشينم
رقص شعله رو نگاه كنم
و بنويسم.

هیچ نظری موجود نیست: