مرا خانه اي نيست در شان دوست
در کنار تالاب زيباي انزلي آلونکي دارم
اتاقکي است قد يک ميزو چهار صندلي و يک تخت خواب تا شو و دست شويي و اجاق گاز سه شعله
اگر پولدار شدم يک يخچال کوچک هم براي آب جو هايم مي خرم
اتاقک کوچک من تراسي دارد که تيکه اي از بهشت است
صبح ها
بعد از اينکه قهوه ام را خوردم
قلابم را بر مي دارم و به تراس مي روم
تا ساعت ده و نيم همين طور مي ايستم و دو سيگار مي کشم
ولي از آن به بعد بايد کلاه حصيري به سر بگذارم
و ماهي بگيرم
قايق هاي موتوري که تند رد مي شوند و آب را موج دار مي کنند ماهي ها را فراري مي دهند
سنجاقک هاي زيبايي دارد
پشه هاي بزرگي هم دارد
اما يک چيزش از همه جالب تر است
وآن گل هاي زيبايش است که در فصل تابستان مي رويند
در اين تالاب جريان زندگي را بيش از خيلي جاها مي شود درک کرد
حتي بيشتر از کنار دريا
همه شما دعوتيد به صرف هر آنچه دوست داريد در اين اتاقک کوچک من
همه تان
هر وقت
حتي لازم نيست به من بگوييد و بياييد
من هميشه همين جام
کافي است رويايتان را به پروازدر آوريد

منزل خودتان است

هیچ نظری موجود نیست: