دوستاني که مي روند

و هريک تکه اي از من را به همراه دارند.
تکه اي به آمريکا
تکه اي به کانادا
و تکه اي ...
من خودم را تکه تکه نمي خواستم
من خودم را در تو يافته بودم
و تو بزرگترين تکه ام را با خود بردي:
قلبم را!

تکه هايم را از من جدا کردند و با خود بردند تا به يادگار نگه دارند
يادگاري از لحظات با هم بودن

و چه بسا
قلبم آويزي شود به گردن پسرکي کانادايي
و حسم تابلويي شود به ديوار لردکي آمريکايي
و نيازم تکه ناني شود به نک اردکي افريقايي

کسي چه مي داند؟
..

هیچ نظری موجود نیست: