استاد پروازي
از پشت شيشه‌هاي خيس اتوبوس، دماغ خنده‌دارش رو كه مرتب دورتر و دورتر مي‌شد نگاه مي‌كردم. شايدم اينا لباشونه كه غنچه كردن. صبح Airbus بود و اين يكي توپولوف. صبح كه مي‌رفتيم، دختر كوچولوي سه چهار ساله‌ي توي اتوبوس، انبوه هواپيماها رو نگاه مي‌كرد و بعد انتخاب مي‌كرد:
"مامان، اين رو سوار شيم..."
"نه نه! اين كوچيكه، اون يكي رو سوارم كن!"
اينقدر موضوع براش جدي بود كه براش گريه مي‌كرد. نمي‌دونم ملاك انتخابش رنگ هواپيما بود يا شكلش. اما قطعاً بزرگي هواپيما براش مطرح بود. مي‌خواست بزرگترينش رو داشته باشه. ياد پادشاه شازده كوچولو افتادم، بعد ياد خودم.

6:00 - مهماندارهاي ايران اير، خوشگل شده بودند. لباسهاي فرمي داشتند كه كپي احمقانه‌اي بود از لباسهاي كاركنان پرواز امارات، اما كپي بدي نشده بود. نگران كناردستي‌ام بودم. هميشه اونائي كه صندليها رو تقسيم مي‌كنند حواسشون هست كه "خانمها و آقايان" كنار هم نباشند. نبايد بي‌خود دلم رو صابون مي‌زدم. باز خدا رو شكر كه رديف كنار راهرو بودم و آقاي كناري، شكمش اونقدر گنده نبود كه از دسته صندلي رد شه بيايد اينورتر.

8:00 - دم فرودگاه، آقاي يعقوبي منتظرم بود. با پلاكاردي كه دستش بود پيداش كردم. تا شب، 3 مسير رو همسفر بوديم. پسر خوبي بود. چقدر من تبريز رو دوست دارم. روي پله‌هاي هواپيما، ياد حرف گلدون افتادم كه مي‌گفت "سرماي تبريز، خيلي بيشتر از تهرانه، اما سرماي تهران اذيت كننده تره." راست مي‌گفت. ساعت 8 صبح، دما يك درجه بالاي صفر بود، اما اذيت نمي‌كرد.

8:30 - يك راست رفتيم هتل. هتل گسترش، اتاق 405. اتاقم رو دوست داشتم. همينكه درش با كارت باز مي‌شد كلي كيف داشت! يك اتاق با همه‌ي امكانات و فكر اينكه اينجا هر كار بكني، آخرش يكي مياد تميز مي‌كنه. سعي كردم از تمام امكانات استفاده كنم. از بطري‌هاي آب معدني داخل يخچال گرفته، تا BBCWorld و دمپائي و واكس كفش. و بعد كلي عكس گرفتم. كلاً 64 تا. تنها اشكالش اين بود كه موسيقي نداشت، عوضش سكوت داشت كه دوست داشتم. و تنهائي و خلوت و آرامش و استقلال. شروع كردم به نوشتن، بعد موبايل زنگ زد. وقتي زيادي خوشحال باشي، و بخواي كه باشي، فقط خبرهاي خوب مي‌شنوي. دوستي پس از سالها زنگ زد. دلم چقدر براش تنگ شده بود. خيلي كم صحبت كرديم، اما اونقدر بود كه هم اتاقم بشه، بعد از مدتها دوري. و بعد خوابم برد... .

12:00 - گشنه‌م نبود، اما اگر ناهار نمي‌خوردم، ديگه فرصت نمي‌شد. رفتم عبدي. به ياد اون روزاي خوش تبريز. سعي كردم از محيطش كمي فيلم بگيرم، يواشكي.

13:00 - ساعت يك، آقاي يعقوبي و سازمان مديريت صنعتي تبريز. چقدر من تبريز رو دوست دارم. شاگردهام اونقدر تنبل بودند كه من به اندازه كافي فرصت داشته باشم كه هم نامه‌هام رو چك كنم، هم كامنتهام رو بخونم و هم اخبار BBC‌ رو.

14:30 - و بعد تدريس و تدريس و پذيرائي و دوباره تدريس. مديران ريخته‌گري بودند. ازشون بد شنيده بودم. شنيده بودم علاقمند نيستند و اذيت مي‌كنند. برام كلي جذاب بود كه اينها رو رام كنم. رام شدند. آخرش برام دست زدند و متاسف بودند كه فردا، من استادشون نيستم.

17:30 - متاسفم، اما اينقدر زمان كمه كه فرصت نمي‌كنم برم وليعصر قدم بزنم. باز آقاي يعقوبي، اين بار فرودگاه. كلي در مورد تبريز صحبت كرديم. در مورد مشكلات جوانان تبريز! در مورد مشكلاتشون براي ازدواج، كار، ترافيك و ... . مشكلات همه جا هست، اما گفت كه "آژانسشان ماهي يك تومن رو داره!" و بر خلاف آنچه من فكر مي‌كردم، معتقد بود كه: "آدم بايد دير ازدواج كنه، اول بايد خودش رو بسازه" خوشم اومد.

18:00 - فرودگاه خلوت تبريز. فرصت خوبي بود كه با ماموران حراست دوست بشم و تئوري‌م رو در مورد ضعف ساختار امنيتي فرودگاه بهشون بگم: "مگه نه اينكه موبايلها رو شما از زير دستگاه رد نمي‌كنين؟ خوب من اگه بخوام هواپيما رو منفجر كنم، ميام تو موبايلم مواد منفجره مي‌ذارم و شماها هم نمي‌فهمين. مگه نه؟" دفعه قبل تئوري‌م رو تو فرودگاه كيش مطرح كردم. اينها هم مثل اونها كف كردند. هرچند اولش تلاش داشتند كه بلافاصله از سيستم دفاع كنند، اما عملاً آخرش به اين نتيجه رسيدند كه كسي اين كار رو نمي‌كنه، چون اگه موبايلش منفجر بشه، خودشم حتماً مي‌ميره‌! فكر كنم تاحالا اسم تروريست يا حمله انتحاري رو نشنيده بودند. يكيشون كه مي‌گفت ما صفحه روي lcd موبايلها را نگاه مي‌كنيم ببينيم واقعاً موبايلند يا نه!‌ و بعد با دوستاي جديدم به تصوير اشعه X كيفم نگاه كردم. واقعاً جالبه. بعدش دو ساعت معطل شدم و كمي آلماني خوندم و كلي فكر كردم.

20:00 - برگشتن، مهماندارهاش به خوش لباسي صبح نبودند. درحالي كه از اين كار بدم مي‌آد، اما هم صبح هم عصر، زودي دويدم كه به كيف سامسونتم جا برسه. برگشتن واقعاً خوش گذشت. به معناي واقعي كلمه، معني Eye Contact رو حس كردم. واقعاً لذتبخش بود. دلم مي‌خواست ازش عكس بگيرم، اما فرصت نشد.

هیچ نظری موجود نیست: