پله برقي

مي‌دونم. اينقدر شيك و مودب و متين و آقا و خانم شدين، كه ديگه عمراً حاضر نيستين تو اسكان يا ساختمون ميلاد يا هرجاي ديگه كه پله برقي داره، برخلاف جهت پله برقي ازش برين بالا. اما حتماً اين كار رو بكنين. مي‌تونين تو كيش يا دوبي تجربه‌ش كنين، اگه از اون دست آدمائي هستين كه يه كارائي رو دلشون مي‌خواد بكنن اما منتظرن محيطشون عوض شه. از اونها كه تا مي‌رن خارج مي‌زنن به سيم آخر.
بهرحال امتحانش كنين:
شروع مي‌كنين بالا رفتن. تند و تند. هر 10، 15 تا پله كه از نظر خودتون برين بالا، تازه مي‌شه اندازه يك پله. تصويري كه خودتون از صعودتون داريد، كاملاً با واقعيت فرق داره. نه كه نشه، اما خيلي طول مي‌كشه تا برسين بالاش. بايد تمام مسير رو بدوئين، اما از بيرون كه نگاتون كنن انگار كه دارين آروم آروم مي‌رين بالا.
دوتا قانون داره:

1. بايد تندتر از سرعت پله برقي برين بالا
2. يك لحظه هم نبايد بايستين

فقط كافيه يك لحظه مكث كني، تا شروع كني با سرعت يكنواخت پله برقي پائين اومدن. بايد يه ضرب بدويي.

بعد آخرش كه اون بالا مي‌رسي، ياد هر روزت مي‌افتي. ياد خودت. خودت كه داري مثل سگ مي‌دوئي. رو پله‌اي كه انتهاش مبهمه. پله‌اي كه داره با سرعتي سرسام‌آور پائين مياد و تو حق نداري نفس بكشي، چه برسه به اينكه بخواي يه لحظه مكث كني و استراحت كني. ياد خودت كه داري مي‌ دوئي، اما هرچي نگاه مي‌كني سرعتت به اندازه قدم زدنم نيست. اصلاً وايسادي.

وايسادي! داري مي‌دوئي كه وايسي. داري مي‌دوئي كه فقط عقب نبرتت.

داريم مي‌دوئيم كه فقط عقب نريم. از جلو رفتن، خبري نيست...

هیچ نظری موجود نیست: