بار

كلمات، بار دارن. نوشته‌ها بار دارن. اسامي، بار دارن.
حتي لحن بيان يك كلمه، بار داره.
خود يك كلمه، تو هر موقعيتي، بارش متفاوته. "عزيزم" يه موقع توهينه، يه موقع اوج عشقه، يه موقع متلكه، يه وقتائي هم تو دعوا به جاي فحش بكار مي‌ره.
يك مفهوم رو صد جور مي‌شه گفت.
"مي‌شه بياي؟" با "مي‌توني بياي؟" با "مي‌خواي كه بياي؟" فرق داره.

تازه لحن صدا تو هركدومش باز فرق داره.
رسانه‌اي كه ازش استفاده مي‌شه، بار داره.
sms با offline با پيغام رو answering با chat با email با تلفن با نامه معمولي با صحبت رو در رو، همه‌ش با هم فرق دارن.
باز هر كدومش توشون هزارتا قلق هست. اينكه كي شروع كنه، اينكه مثلاً جواب sms رو با چه تاخيري بدي، اينكه گوشي رو بعد از چندتا زنگ برداري، اينكه آخرش كي گوشي رو بذاره، اينكه نامه‌ت رو با چه رنگي بنويسي، با چه فونتي، اولش بنويسي "سلام عزيزم" يا فقط بنويسي "سلام"...

من نمي‌تونم اينها رو نبينم. اينها هست. اگه فكر مي‌كني كه نمي‌بينيشون، داري مثل هاپو دروغ مي‌گي، به خودت و به اون مخاطب بدبختت.

آدمي رو ديدم كه براش پينگليش بنويسي، بهش بر مي‌خوره. مسخره است، نه؟! اما هرچي هست، هست. همينه.

شناخت، عشق، رابطه، محبت، دوست داشتن، يعني اينكه اين همه بار رو چطور handle كني. برو ببين Context معنيش چيه. خيلي ساده‌ست. آلمانيا بهش مي‌گن Kontext. همه بلدنش. همه‌ي اقوام. حتي يه جور تلفظش مي‌كنند. قانون زندگيه. قانون بازيه. شرط ورودشه اصلاً.

اگه فرقشون رو نمي‌دوني، بي‌خودي بازي نكن. كارتهات رو بذار زمين، بگو موچم و بذار برو.

هیچ نظری موجود نیست: