استخر

همچين كه در آخرين مرحله نيمه برهنه شدن، عينك رو برداري، فيلم شروع مي‌شه. همه چيز مي‌شه نقاشي. آدمها تبديل مي‌شن به نقطه‌هاي سياه و بعد استخر، كه يك حجم آبي بزرگه. طولش اينقدر زياده كه وقتي بدون عينك آخرش رو نگاه مي‌كني، همون نقطه‌ها رو هم ديگه نمي‌بيني.
و بعد شروع مي‌كني شنا كردن. صداي همهمه‌ي حرف زدن و جيغ بچه‌ها و شلپ شلپ آب به تمام ديواره‌ها و سقف مي‌خوره و منعكس مي‌شه. صدائي مبهم. و بعد كه شروع مي‌كني شنا كردن، همين صداي مبهم با صداي آب كنارت قاطي مي‌شه. سرت كه مي‌ره زير آب، هيچي نمي‌شنوي جز صداي حبابهاي هوا كه از دماغت ميان بيرون و بعد سرت رو براي چند لحظه مياري بيرون. صداي عميق نفس كشيدن و بعد آبي كه از كنار گوشِت دور مي‌شه و اونوقت تا مي‌خواي همهمه رو بشنوي، ميري زير آب. اينقدر اين كار منظم تكرار مي‌شه كه اتوماتيك حذف مي‌شه، اما يه حس ايجاد مي‌كنه. حس توهم. حس توهمي كه تصاوير كمكش مي‌كنند. زير آب مجبوري از شدت كلر چشمهات رو ببندي. تو همون چند لحظه‌اي كه نفس مي‌كشي، چشمهات رو باز مي‌كني. تصوير اكسپرسيو پر از پرسپكتيو استخر كه از پشت چشمهاي كورت و قطره‌هاي آب مي‌بيني. و باز مي‌ري زير آب. چشمها بسته. آخرين صحنه‌اي كه ديدي به سرعت نگاتيو مي‌شه و بعد كنتراستش زياد مي‌شه و بعد محو مي‌شه و باز تصوير بعدي. خود انيميشنه. مي‌برتت تو يه دنياي ديگه. بعد ديگه يادت مي‌ره اينجا استخره، صداها و تصاوير مبهم كمكت مي‌كنند كه ذهنت پرواز كنه.
بعد ذهنت مي‌ره. امشب هم رفت. به شركت، به وام، به او ...
مي‌رسم قسمت كم عمق. يه نفس گيري، دوباره بر مي‌گردم. فكرت، ادامه مي‌ده: فكر مي‌كني به خودت، به كار، به فلاني، به آلماني ... .
بعد تصويري مبهم رو مي‌بينم. هربار كه چشمم رو مي‌بندم و تصوير سياه و سفيد نگاتيو استخر محو مي‌شه، صورتش رو مي‌بينم. تقريباً نمي‌فهمم كه چطور دوباره جهتم رو عوض مي‌كنم. كسي، كه دلم مي‌خواد بهش بگم كه مي‌ترسم. فقط به اون. كسي كه بتونم باهاش در مورد همه‌ي ترسهام صحبت كنم. كسي كه دلم مي‌خواد جلوش گريه كنم.
پاهام كه خسته مي‌شن، گاهي از خواب پا مي‌شم. يهو سر و صدا زياد مي‌شه. صداي قل قل آبي كه كنارم هست، آرومم مي‌كنه. و بعد يه حس. يه حس عجيب. چند وقته باهامه. ازش مي‌ترسم ولي خيلي خوبه.
جاي كم عمق. نفس مي‌گيرم. از خواب پا مي‌شم. كيارش اونجاست. مهمترين حرفهامون رو فكر كنم هميشه تو استخر و جكوزي زديم. كلي حرف مي‌زنيم. ديگه خوابم كاملاً مي‌پره. حالا همه‌ي صداها رو مي‌شنوم. و بعد سوت پايان وقت استخر. توي رخت‌كن، عينكم رو دوباره مي‌زنم. همه‌چيز به شكل اولش برمي‌گرده. الان ديگه هر كار بكنم، خوابم نمي‌بره.

هیچ نظری موجود نیست: